مای کودک

مرکز اطلاعات در باره کودکان

  • افزودن سایز متن
  • سایز پیش فرض متن
  • کاهش سایز متن
خانه کتابخانه قصه های شیرین
کتاب قصه

قصه ي لاك پشتها

امتیاز کاربر: / 4
بدخوب 
يكي بود يكي نبود غيراز خدا هيچ كس نبود

 ننه لاك پشت هميشه از همه چيز ناراضي بود و دوست داشت غر بزند. بابا لاك پشت به او مي گفت:« تو از زماني كه جوان بودي غرغر ميكردي ، حالا هم كه پير شده اي غر ميزني و از همه چيز گله داري ، نمي خواي از اين اخلاقت دست برداري؟»

ننه لاك پشت مي گفت:« آخه...

ادامه مطلب...
 

قصه ي خروس قندي و قوقولي

امتیاز کاربر: / 3
بدخوب 
يكي بود يكي نبود

در يك مزرعه حيواناتي مثل  مرغ و خروس ، اردك ، كبوتر ، سگ ، خر و گاو و گوسفند ، در كنار هم زندگي مي كردند. مرغ و خروس پنج تا بچه داشتند، چهارتا دختر و يك پسر. دختر هايشان جوجه هاي خوشگل و خوش اخلاقي بودند كه هميشه با هم بازي مي كردند و دانه برمي چيدند. اسم آنها...

ادامه مطلب...
 


صفحه 1 از 16