جدايي وطلاق در خانواده ها،در روحيه ي کودکان ،از مرگ نزديکان اثري بيشتر به جاي مي گذارد.زيرا که در مرگ نزديکان کودک با حادثه اي تمام شده ،يعني از دست رفتن يکي از سرپرستهاي خود روبه رواست ، اما در اختلافهاي خانوادگي و جدايي وطلاق پيشامد شکلي ديگر دارد و کودک عزيزترين کسان خود را دچار کشاکش و اختلاف مي بيند و دنباله ي اين امر بيشتر اوقات ماهها، بلکه سالها ادامه پيدا مي کند.در اين حالت است که کودک ماتمزده و غم گرفته در خود فرو مي رود و نمي داند که در اين کشاکش چه وظيفه اي دارد. گاه اين درماندگي در کودکان آنها را به سرحد فرياد بيهوده کشيدن ،کينه ورز يدن،وتجاوز کردن نسبت به حقوق و آزادي ديگر کودکان مي کشاند . اين واکنشهاي کودکان بيشتر بر اثر نگراني وترس هميشگي و احساس نا امني است که بر زندگي آنها جاري شده است. وباز در اين مورد خاص يک مربي با داشتن آگاهي کافي از مشکلات وکشمکشهاي خانواده با هوشياري رفتار و حرکات کودک را مورد توجه قرار مي دهد. و او با قلبي سرشار از مهر و عا طفه رفتاري نشان ميدهد که چون مرهمي زخم کودک را التيام مي بخشد . و اگر اين کودک با چنين مشکلي در مهدکودک حضور داشته باشد توسط مربي حقايق به شکل مهر مربي جانشين مهرپدر يا مادر صورت مي گيرد چرا که يک مربي با نوازشهاي گاه و بيگاه کودک را کم کم به خود نزديک و نزديکتر مي کند،چنانچه براي کودک روشن شود که بجز اعضاي خانواده کساني ديگر هم او را صميمانه دوست دارند . در اين حاليک مربي با توان خود توجه کودک را به خود جلب مي کند و رفتار او را هميشه زير نظر دارد. لحظه هاي بحراني عواطف او را ،که به کنجي مي خزد احساس تنهايي و رنج مي کند،کشف مي کند و به کودک اجازه مي دهد تا آزادانه به دامان مهربار او پناه آورد و حتي در مواقع ناراحتي گريه کند. اين کار و تلاش مربي براي جبران کمبود محبتهاي خانوادگي کودک بسيار مفيد و مثمر ثمر خواهد بود و در حقيقت به شکلي مهر مربي را جانشين مهر پدر و مادر مي کند. نکته بسيار مهم که والدين بايد بدانند اين است ،که يک مربي هيچ گاه وظيفه ندارد که بدون مراجعه يا اظهار تمايل اولياي کودک در امور اختلافهاي خانوادگي آنها دخالت کند،زيرا که اين کارخارج از وظيفه ي اوست. مگر اينکه خود اوليا آنچنان با مربي احساس دوستي و نزديکي کنند که او را در جريان ماجراهاي زندگي خود قرار دهند و با او در اين باره به مشاوره بپردازند . و اين را بدانيد که تلاش مربي در اين زمينه فقط شفاف کردن اين نکته ي بسيار مهم يعني دگرگونيهاي حالت کودک آنهاست . که بايد توجه بيشتري نشان دهند و از آنها مي خواهند که در برابر دشواريهايي که با آن روبرو هستند گذشت بيشتري از خود نشان دهند. و والدين اين را بدانند و آگاه باشند که دلبستگيها و همبستگيهايي که ميان کودک و مربي پا مي گيرد کودک را بر اين مي دارد که چگونه در غم و شادي ديگران شريک و همراه باشد. به اين ترتيب است که کودکان عملا ياد مي گيرند تا با ديدي گسترده و ژرفتر به اهميت روابط دوستانه ي انسانها بنگرند و افرادي انسان دوست و نوع پرور باشند.